
دیدی غزلی سرود؟!
عاشق شده بود
انگار خودش نبود
عاشق شده بود
آواره ی شبها شده بود
عاشق شده بود
بیننده ی آسمان بیکران شب ها شده بود
عاشق شده بود
همدمش ستاره بودند
عاشق شده بود
باران همه چیزش شده بود
عاشق شده بود
افتاد، شکست، زیر باران پوسید
آدم که نکشته بود
عاشق شده بود